پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - بازتوليد زايمان تاريخى - فیاض ابراهیم

بازتوليد زايمان تاريخى
فیاض ابراهیم

١. بازگشت نظرى هگل به آمريكا، نظريه جنگ‌سالارى امروز آمريكايى را شكل داده است; چرا كه نظريه هگل، نظريه جنگ تمدن غرب است. او در قالب تز، آنتى تز و سنتز، نظريه پيشرفت و تكاملى خود را اين گونه بنيان نهاد: هميشه بين تز و آنتى‌تز، جنگ وجود دارد تا زمانى كه سنتزى بيايد كه ديگر قابليت تبديل به تز و سپس ايجاد آنتى‌تزى در برابر آن وجود نداشته باشد، و اين زمانى است كه يك انسان تاريخى استثنايى با جنگى جامع و گسترده جهانى، سبب زايش سنتزى براى مدت طولانى شود كه در مقابل آن آنتى‌تزى وجود نداشته باشد. پس بر پايه نظريه هگل، براى پديد آوردن يك سنتز بى‌رقيب (آنتى تز) بايستى يك جنگ جامع و كامل رخ دهد و از پس اين جنگ، يك زايمان بزرگ تاريخى - تمدنى، صورت بگيرد كه قابله آن همان انسان استثنايى است.
٢. الگوى آرمانى هگل براى نظريه فوق، ناپلئون است. پس از انقلاب فرانسه و به وجود آمدن نتيجه تجسمى آن (ناپلئون)، آلمانى‌ها سخت احساس حقارت كردند و اين حقارت زمانى اوج گرفت كه ناپلئون به آلمان حمله كرد و شهر به شهر و روستا به روستا، آلمان را در تسخير خود درآورد. با اين حمله شيرازه درونى آلمان از هم پاشيد و آلمان محافظه كار - از نظر فرهنگى - دچار بحران و حقارت فرهنگى شد. در اين شرايط، بسيارى از آلمانى‌ها از جمله شخص هگل، مجبور شدند شهر و روستاى خود را ترك كنند.
٣. هگل به دنبال آن بود كه اين حقارت تاريخى آلمان را با به وجود آوردن يك نظريه تاريخى - فلسفى، تبديل به افتخار كند. بنابراين بر اساس شخصيت ناپلئون، فلسفه خود را بنيان نهاد و در واقع سعى كرد يك ناپلئون آلمانى به وجود آورد. مى‌دانيم كه آلمان و فرانسه از قديم رقيب هم بوده‌اند و انگلستان نيز با حفظ فاصله دريايى، خود از اين رقابت‌بسيار سود برده است.
ناپلئون آلمانى هگل، شخصى جز هيتلر نبود كه راه ناپلئون را در بعدى ديگر از تمدن غرب پيش گرفت. برخورد هيتلر با قبر ناپلئون در پاريس و سكوت يك ساعت و نيمه او، معنا و سخن‌هاى بسيارى دارد.
٤. براى اين كه رابطه ناپلئون و هيتلر، به خوبى روشن شود، بايستى به آن دسته از تحولات تاريخى كه توسط اين دو به وجود آمده است، توجه بيشترى شود. ناپلئون، نظريه‌اى را كه در انقلاب فرانسه به وجود آمده بود (لائيسم و با كمى تفسير سكولاريسم) در ديگر كشورها اجرا كرد. او سكولاريسم را با جنگ و خشونت تمام عيار در كشورهاى غربى (غير از فرانسه) پياده كرد و اين رويداد تاريخى را با مصادره اموال كليسا به نفع دولت و جايگزين كردن دولت‌به جاى كليسا، به انجام رساند و پس از آن غرب (بوسيله ناپلئون و جنگ او) سكولاريزه شد.
٥. ناپلئون آلمانى (هيتلر) نيز انديشه‌اى را كه در قرن نوزدهم به وجود آمده بود و تا اوايل قرن بيستم ادامه داشت، به منصه ظهور در آورد. او مدرنيسم و فرآيند آن را به وسيله تسخير و جنگى تمام عيار در غرب حاكم كرد و در پى آن غرب از حالت‌سنتى خود بيرون آمد. اين مرحله زايمان تاريخى همراه با خونريزى شديد (پنجاه و پنج ميليون كشته)، اختراع كامپيوتر و موشك و حتى بمب اتمى و... را در پى داشت.
٦. آيا اكنون نيز يك دوره زايمان دردناك‌تر، همراه خونريزى شديدتر از گذشته، در حال شكل‌گيرى است؟ برخى از متفكران آمريكايى، اين ايده را با توجه به نظريه هگل مطرح كرده‌اند. فرانسيس فوكوياما، چنين نظرى دارد و مى‌گويد: يك وحدت ذهن و عين يا سنتز كامل تاريخى به عنوان ليبراليسم يا دمكراسى آمريكايى رخ داده كه با به وجود آمدن آن، تاريخ نيز به پايان رسيده و به يك زايمان تاريخى نهايى رسيده‌ايم.
٧. اين تقدير فلسفى هگلى، در قالب آمريكاى امروز، به استراتژى جنگ تمدن‌ها توسط هانتينگتون تبديل شد. پس بر خلاف نظر برخى، تقدير فوكوياما توسط هانتينگتون از بين نرفت; بلكه نظريه او توسط نبرد تمدن‌ها، تبديل به استراتژى جنگى آمريكا شد.
٨. شخصيت تاريخى كه قابلگى اين زايمان تاريخى جديد را بر عهده گرفته، شخصى نيست جز دبليو بوش از خانواده نفتى و اهل تكزاس (ايالت مثالى فيلم‌هاى هاليوودى) كه بايستى ليبراليسم‌دمكراسى آمريكايى را با تسخير جهان، در تمامى جهان پيراكند و يك نظام جهانى براساس آن استوار كند. به عبارتى همان تز جهانى شدن بايد به دست او اجرا شود.
٩. اينها مقدماتى است كه راه را براى فهم بيشتر طرح ژنرال پاول درباره خاورميانه و پى‌بردن به عمق آن، هموار مى‌كند.